دلنوشته
تو میخواهی بری و تنهایم بگذاری به گریه ام میخندی گویی که بر خواهی گشت تو مرا جا میگذاری باز به گریه ام میخندی و میگویی خدا نگهدار مرا ببوس ترس از آن دارم که بر نخواهی گشت وباز به گریه هایم میخندی باز تکرار میکنم مرا ببوس مرا نمیبوسی و به گریه ام میخندی تو خواهی رفت تو میخندیدی من هم چنان گریانم و در انتظار نمیدانم هنوز میخندی و خندانی بر گریه ام یا در آن دیار غربت عشق گریانی یا در آغوش یارت گریان و او خندان
نوشته شده در دوشنبه 91/4/19ساعت
5:20 عصر توسط فاطمه عقابی نظرات ( ) | |
:قالبساز: :بهاربیست: |